ناهید شقاقی، فعال حقوق زنان و از اعضای گروه «ندای زنان ایران» صبح روز چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۹۸ در منزلش از سوی ماموران امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. براساس نوشته برادر خانم شقاقی در صفحه اینستاگرامش، ماموران برای ورود به خانه درب منزل او را شکسته‌ و با خشونت وارد منزل شده و او را با خود برده‌اند. ناهید شقاقی در سال‌های اخیر درباره خشونت علیه زنان در سمینارهای تشکیل شده از سوی گروه ندای زنان ایران سخنرانی داشت. او در مراسم هشت مارس (روز جهانی زن) سال ۹۷ نیز سخنرانی با موضوع خشونت و تجاوز علیه زنان ایراد کرد.

اکرم نصیریان از اعضای اصلی ندای زنان ایران در نهم اردیبهشت ماه بازداشت و  به بند ۲۰۹ متعلق به وزارت اطلاعات ایران منتقل شد. پس از آن سایت ندای زنان ایران اعلام کرد اتهام او «تبلیغ بی‌حجابی» و «تشویش اذهان عمومی» است.

در ذیل نامه ای از ناهید شقاقی در مورد اکرم نصیریان و همچنین دو مطلب کوتاه  از این دو فعال حقوق زنان منتشر شده است. ‍

نامه ناهید شقاقی در مورد اکرم نصیریان:

14 روز از زندانی شدن اکرم نصیریان گذشت و جرم او انسانیت صرف اوست

هر لحظه از دوستیه با اکرم ، برای من آموزش انسانیت بوده و هست

تو این دو هفته دائم به این حرف اکرم فکر کردم که ناراحتی کمکی به مردم نمی کنه و به قول اکرم اگر جای او بودم چه می کردم،

و منظورش دیدن مشکلات شاگردانش بود ، یادمه چند وقت پیش خبرداد که یکی از شاگردانش به علت مشکلات مالی ، مجبور به فروش نوزادش شده و اینکه اگر هزینه زایمان رو داشته باشه بچه رو نمیفروشه

اکرم بعد از شنیدن این خبر ، لحظه ای آرامش نداشت و از هیچ کمک و تلاشی فروگذاری نکرد

و  تا مطمئن نشد که جای بچه در آغوش مادر امنه لحظه ای آرام نداشت .

وقتی اولین روزی که شاگردش با بچه به بغل به کلاس درس برگشت ، دیدن صورت خندان اکرم و غش غش خنده هاش چه لذت بخش بود.

“اکرم نصیریان زندان جای تو نیست”

ناهید شقاقی

نامه ای از اکرم نصیریان

در کلاس چه گذشت?

آخرین روز کلاس سواد آموزی در سال ۹۴ امروز ۱۷ اسفند برگزار شد . با شروع کلاس و برای گرامیداشت روز جهانی زن و اینکه آخرین روز کلاس حال و هوای دیگری داشته باشد دیکته پا تخته ای گفتم.

گرامی باد هشت مارس روز جهانی زن

برابری ضامن امنیت و حرمت زنان است.

موسیقی و نواختن ساز و رقصیدن حق زن است.

کسانی که حرکت نمی کنند زنجیرهای خود را حس نمی کنند.

زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست .زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم.ما در قلب کسانی که دوستشان داریم زندگی می کنیم.

بار سنگین خشونت بر زندگی زنان را با تلاش خود کنار می زنیم.

به خشونت علیه زنان پایان دهید.

این بود دیکته ای که گفتم و نو آموزان روی تخته نوشتند.

در ادامه از نو آموزان خواستم آرزوهایشان را روی تخته بنویسند.

فاطمه نوشت : من دلم گمه پرسیدم چرا ? گفت : صاحبخانه پول پیشم را نمیدهد تا تحویل صاحبخانه جدیدم بدهم .

صفیه هم گفت : آرزوی قلبی من ‘ دیدن پدر و مادرم است ‘ هفت ساله که اونا را ندیدم.

نسیبه نوشت سلامتی بچه ها و شوهرش را می خواهد.

خواستم از آخرین دیدارمان عکس بیندازم که فاطمه گفت از من عکس نگیر من خیلی دشمن دارم خواستگار قبلی ام هنوز چشمش دنبال منه و ازش می ترسم . کمی با هم حرف زدیم و درد و دل کردیم و من روز جهانی زن را به آنها تبریک گفتم  و آنان با پایان یافتن ساعت کلاسشان همدیگر را در آغوش گرفتیم و آنها کلاس را ترک کردند. در همین موقع ساعت دومی ها وارد کلاس شدند . من آرزوها و درد و دلهای ساعت اولی ها را برایشان خواندم .سرا پا گوش بودند . کتابشان را باز کردند چند کلمه ای پیش رفتیم .در همین حین زهرا به کلاس آمد. رنگش پریده بود .امروز را برای درس و تمرین نگذاشته ام . تصمیم بر این بود که بیشتر با هم حرف بزنیم . و من سعی کردم ‘ آنها حرف بزنند . این طوری خودشان را خالی می کنند  ‘ سبک می شوند .

مشکلاتی که این زنان دارند ‘ بار سنگینی است ‘ طاقت فرسا و کمر شکن . گاهی فکر می کنم کوه های البرز که نه ‘ کوه های بابا و هندوکش افغانستان هم در کشیدن بار غم و غربت و فقر و در به دری این زنان کمر خم خواهد کرد .

آن طور که زهرا می گوید : هنوز کودکی ده ساله بود که روزی از بازی کودکانه او را به خانه ای بردند که عده ای زن دور تا دورش نشسته بودند .تشتی پر از آب آوردند و سرش را در آن شستند ‘ شد عروس آن خانه . پدرش او را در مقابل زنی که گرفته بود به زور به یکی از پسران خانواده زنش داد .

گفت که شوهرش قمار باز است و درآمدی ندارد هر وقت پولی دستش بیاید مقداری به او می دهد و او باید با آن مقدار کم زندگی خود و چهار بچه اش را اداره کند .

درددلهای زهرا به همینجا ختم نمی شود . دو ماه پیش بعد از بارداری و مرگ جنین در شکمش پول کورتاژ ندارد از این رو به عطاری برای گرفتن داروهای گیاهی می رود .عطار چیزهایی به او می دهد تا جنین مرده سقط شود ولی آن داروها اثری نداشت . جنین مرده پس از مدتی در رحم فاسد و چرکی و دردناک می شود .

به اینجا که می رسد گریه امانش نمی دهد نگاه می کنم بقیه هم اشک از چشمانشان جاری می شود . و من از شنیدن رنجها و در دهایشان متاثر می شوم و برای تغییر فضای کلاس روز جهانی زن را دوباره به آنان تبریک گفتم و. سال خوبی را برای آنها و خانواده هایشان آرزو کردم . و به این ترتیب از همدیگر جدا شدیم.

اکرم نصیریان ۱۷ اسفند ۹۴

ناهید_شقاقی:  انسانی که دیدن ستم بر کودکان کار را تاب نمی آورد!

از باشگاه که میام بیرون ، بچه های کار پشت چراغ قرمز فتحی شقاقی رو می بینم که افتادن به جون هم و سر تمیز کردن یه ماشین مدل بالا دارن هم رو کتک می زنن ، چهار نفرن  حدود 15 یا 16 ساله ، خودم رو بهشون می رسونم و هر چه می کنم جداشون کنم ، زورم بهشون نمی رسه.

کف خیابون افتادن به جون هم . چراغ برای ماشینا داشت سبز می شد و من نگران بچه های روی زمین ، آخر سرشون داد زدم که بچه ها اگر همدیگرو ول نکنید ، زنگ می زنم شهرداری بیاد ببرتتون .

هنوز این حرف از دهنم بیرون نیومده هم رو ول می کنن : آره خاله تو هم زنگ بزن شهرداری ، شهرداری کم ما رو اذیت می کنه ، ما کم ازشون کتک می خوریم ، شما هم زنگ بزن و ما رو لو بده

می گم : بچه ها آخه چرا هم رو می زنید ، این همه ظلم تو دنیا برای شماست ، هیچ کس به شما رحم نمی کنه ، خودتون به همدیگه رحم کنید

خسته نگاهم می کنن ، در حالیکه که پنج تایی وسط خیابون وایسادیم و چراغ سبز شده

راننده تاکسی ون که تا حالا داشت بوق می زد با ماشین خودش رو به ما می رسونه و همینطور که تو ماشین نشسته گوش یکی از بچه ها رو می گیره و با فحش بهش می گه که از وسط خیابون بره کنار .

کنترلم رو از دست می دم و شروع می کنم به فحش دادن بهش ، سرعتش رو زیاد می کنه و میره

می گم : بچه ها می بینید ، باید تو هر شرایطی هوای هم رو داشته باشید می فهمید ؟

می گن نه نمی فهمیم خسته تر از این حرفاییم که بفهمیم.

“بچه های 15 ساله ما خسته هستن ”

ناهید شقاقی

شهریور 96