نویسنده کتاب:  روهینی هنسمن

معرفی و نقد به قلم  فریدا آفاری

منبع:  نقد

https://wp.me/p9vUft-wq

«اتحاد بین نو استالینیست ها و نو فاشیست ها روایتی قرن بیست و یکمی از معاهده هیتلر و استالین است. »

ص. 52

«مارکس با استبداد و شونیسم قدرت بزرگی مانند روسیه تزاری مخالفت می ورزید.  پوتین یک تزار مدرن است که به خاورمیانه چشم دوخته و می خواهد غرب را بیرون براند.  این همان چیزی است که لنین رقابت بین امپریالیستی می نامید.»

نقل قول از جو گیل،  ص. 275

آیا از شنیدن دروغ های چپی های به اصطلاح ضد امپریالست که از ولادیمیر پوتین و بشار اسد حمایت می کنند  به خشم آمده اید؟ آیا مایلید با مبارزات خواهان دموکراسی، عدالت اجتماعی و دگرگونی انقلابی در کشورهایی  که از دخالت های امپریالیستی رنج می برند ابراز همبستگی کنید؟ در این صورت خواندن این کتاب برای شما ضروریست  

روهینی هنسمن،  فمینیست سوسیالیست سری لانکایی،  پژوهشگر مبارزات کارگری و نویسنده ی ساکن هند که سابقه ای بسی طولانی در همبستگی با مبارزات عدالت خواه دارد،  در این کتاب پر محتوی و مستند ، فاکت ها و تحلیل های روشن گرانه ای را در مورد وقایع بالفعل در سوریه، عراق،  ایران، روسیه ، اوکراین، بوسنی هرزگوین و کوزوو عرضه کرده و ما را به چالش می کشد تا بیاندیشیم

اثر جدید او  از منظر چهار پرسش بررسی خواهد شد:  1. ریشه های شبه ضد امپریالیسم چیست؟   2. انگیزه های امپریالیسم در عصر جهانی سازی کدامند؟  3. چه می توان از مطالعات موردی هنسمن پیرامون روسیه و اوکراین،  ایران، بوسنی هرزگوین و کوزوو، عراق و سوریه آموخت؟ 4. چگونه می توان ضد امپریالیسم و همبستگی بین المللی را بر اساس بنیان های انسان باور سوسیالیستی باز تعریف کرد؟  

ریشه های شبه ضد امپریالیسم چیست؟

هنسمن در آغاز می پرسد که چرا برخی به اصطلاح ضد امپریالیست ها به تکرار دروغ های حکام اقتدارگرا پرداخته اند؟  برای مثال، سیمور هرش، روزنامه نگار، انکار می کند که بشار اسد با بمب های شیمیایی به غیر نظامیان بی گناه سوری حمله کرده؟   جیل اشتاین، رهبر حزب سبز آمریکا، با ولادیمیر پوتین ملاقات کرده و او را ستوده. جان پیلجر، روزنامه نگار، جنبش دموکراسی خواه میدان در اوکراین را “فاشیست ” نامیده.  پیوندهای جولیان آسانژ، بنیان گذار ویکی لیکز با دولت روسیه منجر به کمک به کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ شده

از منظر هنسمن،  مدافعان “شبه ضد امپریالیسم”  در سه مقوله می گنجند: 1. کسانی که “قادر نیستند پیچیدگی ها را درک کنند.”  پیچیدگی هایی از جمله امکان وجود بیش از یک ستم گر. این افراد در همه شرایط،  غرب را تنها ستم گر می دانند و می پندارند که تنها وظیفه شان مخالفت با امپریالیسم آمریکاست.  علاوه بر این، از “غرب محوری” و شرق شناسی رنج می برند. «نمی بینند که در دیگر نقاط جهان نیز مردم عاملیت دارند و می توانند  این قابلیت را برای ستم راندن یا مبارزه با ستم به کار گیرند.” (ص. 12) . 2. کسانی که نو استالینیست اند و اعمال امپریالیسم روسیه را توجیه می کنند.  اکثر آنها دیگر وانمود نمی کنند که مارکسیست اند. بسیاری از مائوئیست ها نیز در این مقوله می گنجند. 3. مستبدان و امپریالیست ها که رسانه های دولتی با بودجه های کلان مانند راشیا تایمز (آر. تی) و پرس تی وی ایران را در اختیار دارند  

هنسمن استدلال می کنند که از لحاظ تاریخی،  آنچه که منجر به ظهور شبه ضد امپریالیسم شده،  دگرگونی انقلاب 1917 روسیه به یک دولت سرمایه داری دولتی تمامیت خواه  و تلاش استالین برای خوب جلوه دادن سرمایه داری دولتی تحت عنوان “سوسیالیسم در یک کشور” بود.   استالین به نام “ضد امپریالیسم” اعمال امپریالیستی روسیه علیه ملیت های غیر روس و کشور های همسایه و اروپای شرقی را توجیه کرد.  استالین همچنین معاهده هیتلر-استالین را در سال 1939 توجیه نمود. معاهده ای که در آن روسیه در ازای چراغ سبز نشان دادن به هیتلر برای شروع جنگ جهانی دوم، امتیازهای موفتی دریافت کرد   

پس از روشن کردن درکش از شبه ضد امپریالیسم،  روهینی به انگیزه های امپریالیسم در عضر جهانی سازی می پردازد    

امپریالیسم چیست و عوامل محرک آن در عصر جهانی سازی کدامند؟  

فصل اول کتاب به نظریه های متنوع امپریالیسم اختصاص دارد و می پرسد که ویژگی اپریالیسم امروزین  در دنیای سرمایه داری جهانی شده چیست؟ او امپریالیسم را چنین تعریف می کند: “دخالت سیاسی و گاه نظامی در کشوری دیگر به منظور برنشاندن یا حفظ رژیمی که بیشتر از منافع قدرت های امپریالیستی حمایت می کند تا منافع  طبقه ای در کشور خود، حتی طبقه ی سرمایه داران آن کشور. عامل محرک امپریالیسم همانا ناسیونالیسم در کشور امپریالیستی است.» (ص. 21

هنسمن تاکید می کند که پس از ظهور جهانی سازی در سال های 1980،  و پایان جنگ سرد با فروپاشی شوروی در سال 1991 ، امپریالیسم و نظامی گری دیگر برای سرمایه داری فایده ای نداشت.  چرا؟ چون سرشت نشان سرمایه داری جهانی رقابت بین شرکت های چند ملیتی متنوع است و امپریالیسم و نظامی گری مانع رشد  رقابت و بهره وری اند. (ص. 40

اما  «اگر امپریالیسم دیگر فایده ای برای سرمایه داری جهانی شده نداشته باشد،  چرا ادامه یافته؟» (ص. 47) چون بخشی از سرمایه داران که در مجتمع های نظامی صنعتی فعالند   هنوز از ادامه امپریالیسم بهره می برند. علاوه بر این، دلیل مهم تر ظهور شکل کنونی امپریالیسم،   «میل به اعمال قدرت بر دیگران از طریق ساختارهایی مانند پدرسالاری و سلطنت استبدادی است که هزاران سال پیش از سرمایه داری نیز وجود داشته.» (ص. 48)  از منظر هنسمن امروزه امپریالیسم عمدتا از عوامل ایدئولوژیک ناشی می شود

در نتیجه،  کتاب لنین، امپریالیسم ،بالاترین مرحله سرمایه داری (1917) از منظر او فایده ی کمی برای تحلیل امپریالیسم امروزین دارد. در زمانی  که اقتصاد های نوظهور به آمریکا و اروپا سرمایه صادر می کنند، تاکید لنین بر صدور سرمایه به عنوان یکی از ویژگی های نوین امپریالیسم  بی هنگام است

هنسمن پرسش های مهمی را در مورد ویژگی های امپریالیسم امروزین و مربوط یا نامربوط  بودن تحلیل لنین مطرح کرده است. از این رو لازم است پیش از پرداختن به بخش های دیگر کتاب،  به این پرسش ها بپردازیم

کتاب امپریالیسم به قلم لنین در زمان اوج ویرانی جنگ جهانی اول نوشته شد و  تحت تاثیر بحث مارکس در کتاب سرمایه در بخش “قانون عام انباشت سرمایه”    تحلیلی ارائه داد که امپریالیسم نوین را همانا  پیامد سرمایه داری انحصاری می دید. مارکس تشخیص داده بود که سرمایه داری،  نظامی مبتنی بر کار بیگانه شده و تولید ارزش است که منجر به تراکم و تمرکز سرمایه در دستان معدودتری خواهد شد و حتی ممکن است در دستان “یک سرمایه دار منفرد یا یک شرکت سرمایه داری منفرد” در هر کشور متمرکز شود.  او پیش بینی کرده بود که سرمایه داری منجر به جنگ بین سرمایه داران انحصاری برای در اختیار گرفتن سرمایه خواهد شد تا استخراج ارزش اضافه بیشتر از کار زنده تسهیل شود

لنین در سال 1917 هنگام مشاهده ظهور سرمایه داری انحصاری و جنگ جهانی اول،  جنگی امپریالیستی، ناگزیر به شناخت این امر شد که تعریف امپریالیسم به عنوان رقابت برای یافتن بازارهای جدید دیگر کافی نیست.   به نظر او، ویژگی جدید امپریالیسم همانا سرمایه داری انحصاری و صدور سرمایه یا سرمایه گذاری در کشورهایی بود که نرخ سود در آن ها بیشتر بود.  کشورهای توسعه نیافته با مزدهای کم تر و مواد خام ارزان تر یا حتی کشورهای توسعه یافته

علاوه بر این،  اگرچه از منظر مارکس و لنین،  سرمایه داری در جهت انحصار و ایجاد “انحصارهای سرمایه داری بین المللی” حرکت می کرد،   لنین مانند مارکس می پنداشت که نوعی همزیستی بین رقابت و گرایش به تراکم و تمرکز سرمایه  وجود دارد. از این رو نمی پنداشت که جهانی شدن سرمایه داری به بی فایده شدن امپریالیسم و نظامی گری بیانجامد.  بر عکس، او تاکید می کرد که جهانی سازی به نظامی گری بیشتر و جنگ های وسیع تر بین نیروهای امپریالیستی و آتش بس های کوتاه تر خواهد انجامید   

امپریالیسم همیشه ناشی از انگیزه های اقتصادی نیست و البته می تواند انگیزه های ایدئولوژیک نیز داشته باشد.  اما در سرمایه داری جهانی شده امروزین با رشد سرمایه داری انحصاری و دولتی، امپریالیسم هنوز عمدتا از تلاش سرمایه داری انحصاری برای دستیابی به  نرخ سود بالاتر یا منافع راهبردی ناشی می شود که سلطه اقتصادی دراز مدت آن را تسهیل می کند. در مورد خاص خاورمیانه، می توان این انگیزه های اقتصادی را در موارد ذیل مشاهده کرد:  پروژه سرمایه گذاری چین تحت عنوان “راه ابریشم جدید” یا “طرح یک کمربند و یک جاده”، سرمایه گذاری های روسیه در صنایع نفت و گاز و هسته ای. سرمایه گذاری های آمریکا در کشورهای عربی خلیج و اسرائیل،  و همچنین رقابت بین عربستان سعودی/امارات متحده عربی از یک سو و ایران از سویی دیگر برای در اختیار گرفتن سرمایه منطقه و پیش برد منافع راهبردی خود

صرف نظر از توافق یا عدم توافقمان با تعریفی که که هنسمن از امپریالیسم در عصر جهانی شدن ارائه داده است،  باید اذعان کرد که کتاب او حاوی پژوهش و تحلیل های روشنگری از واقعیت های امپریالیسم و رقابت های بین امپریالیستی در سوریه،  عراق، ایران، بوسنی هرزگوین، کوزوو و اوکراین است. اکنون مایلم به این فاکت ها و تحلیل ها بپردازم

به چالش کشیدن دروغ های شبه ضد امپریالیسم:  روسیه و اوکراین، ایران و بوسنی هرزگوین و کوزوو،  عراق و سوریه

بخش عمده کتاب هنسمن شامل شش مطالعه  موردی است که به روسیه و اوکراین ( از 1917 تا امروز)،  بوسنی هرزگوین، ایران، عراق و سوریه خصوصا در دوران پس از جنگ جهانی دوم می پردازد.  در هر مورد، او در جستجوی حقیقت است و با ارائه ی درکی جامع از وقایع، دروغ های شبه ضد امپریالیستی را آشکار می سازد  

مطالعه ی موردی او  پیرامون روسیه و اوکراین به  فرایند دگرگونی انقلاب روسیه به یک رژیم  سرمایه داری دولتی تمامیت خواه تحت حاکمیت استالین می پردازد و همچنین  حملات روسیه به ملیت های غیر روس و جنگ های امپریالیستی آن در خارج از روسیه را بررسی می کند.  او همچنین فاکت های مهمی را در مورد گذشته ی پوتین برجسته می کند. پوتین یک مامور کا گ ب بود که  در سال های 1990 به سمت نخست وزیر یا معاون اصلی بوریس یلتسین منصوب شد. او با به راه انداختن جنگ ویران گر و خونین دوم روسیه علیه مردم چچن،   اعتباری برای خود به عنوان رهبر کسب کرد که منجر به ارتقاء او به سمت ریاست جمهوری شد

از منظر هنسمن، نادیده گرفتن اقتدارگرایی پوتین و ترورهای دگراندیشان دموکراسی خواه توسط عاملان او، و همچنین  حمایت از الحاق کریمه توسط روسیه و حملاتش به جنبش دموکراسی خواه اوکراین به همان اندازه بد محسوب می شوند که اعمال مدافعان دونالد ترامپ     

در مورد انقلاب سال 1979 ایران،   نویسنده با جزئیات بسیار توضیح می دهد  که آیت الئه خمینی چگونه از گفتمان ضد امپریالیسم غرب استفاده کرد تا از حمایت توده های مردم برخوردار شود و سپس به شکلی نظام مند نیروهای ترقی خواه و انقلابی را در ایران نابود کند.   او همچنین بخش عمده چپ ایران را مقصر می داند چون به شکلی آشکار یا تلویحی از خمینی به عنوان یک “ضد امپریالیست ” حمایت کردند و در نتیجه ظهور جمهوری اسلامی و مبدل شدن انقلاب به یک ضد انقلاب را تسهیل نمودند.   جمهوری اسلامی نیز به نوع خود، جاه طلبی امپریالیستی خود را ابراز کرد که منجر به دخالت های نظامی و سیاسی در لبنان، عراق، سوریه و یمن به قیمت فقیر تر کردن توده های مردم و اعمال تحریم های غربی شد

بوسنی هرزگوین “نخستین نمونه حمایت بخش هایی از چپ از ناسیونالیسم قومی مذهبی دست راستی در دوران پس از جنگ سرد بود.” (ص. 95)   شبه ضد امپریالیست ها انکار کردند که عامل هدایت کننده جنگ در بوسنی هرزگوین و کوزوو همانا فشار رئیس جمهور صربستان، اسلوبودان میلوشویچ برای ساختن یک “صربستان بزرگ”  بود.. در نتیجه، در سال 1992 هنگامی که بوسنی هرزگوین پس از یک همه پرسی اعلام استقلال کرد تا خود را از جنگ در حال وفوع بین صربستان و کرواسی (که رهبرش فرانیو توجمان نیز به اندازه میلوشریچ ناسیونالیست بود)  برهاند، بسیاری از چپی ها از صربستان حمایت کردند

هنگامی که ارتش صربستان و نیروهای شبه نظامی کارزاری برای پاکسازی قومی علیه مسلمانان بوسنیایی،  کوزوویی ها و مردمان چند قومی به راه انداختند و بسیاری از زنان و مردان مسلمان را در اردوگاه های تجاوز و اردوگاه های کار زندانی کردند،  چپی هایی مانند جیمز پتراس به جانبداری از میلوشویچ ادامه دادند. پتراس ضمن رد کردن مبارزات قهرمانانه بوسنیایی هایی که می خواستند هویتی چند قومی را حفظ کنند،  به آنها برچسب “بنیاد گرای مذهبی” و” تروریست” زد. (ص. 114)

ناتو و ایالات متحده  عمدتا کارزار پاکسازی قومی به راه انداخته شده توسط اسلوبودان میلوشویچ را تسهیل و توجیه کردند  و سپس دیرهنگام و بر اثر فریاد جهانیان دست به اقدام نظامی علیه صربستان زدند. با این حال چپی هایی مانند میشل چسودوفسکی،  عامل این جنگ را ناتو می دانستند. آنها مدعی بودند که ” این نه رئیس جمهور میلوشویچ که ناتو بود که جنگ را در یوگسلاوی آغاز کرد.” (ص. 112)  حتی اغلب چپی ها و سوسیالیست هایی که از میلوشویچ حمایت نمی کردند، از زیر بار مسئولیت جانب گیری شانه خالی کردند و صرفا مدعی شدند که انچه در بوسنی هرزگوین و کوزوو رخ داده بود،   یک “جنگ داخلی” بود و نه مبارزه ای علیه نسل کشی و پاکسازی قومی. از منظر هنسمن، “این نخستین بار در جهان پس از فروپاشی شوروی است که می توانیم همگرایی آشکاری بین نو استالینیسم و نو فاشیسم را تشخیص دهیم.” (ص. 116)

مخالفت اصولی هنسمن با شبه ضد امپریالیسم به این معنی نیست که او نقش ایالات متحده و امپریالیسم غربی را لاپوشانی می کند.  تعهد او به حقیقت گویی را می توان در بحثش در مورد جگ خلیج سال 1991 و حمله نظامی آمریکا و انگلستان به عراق در سال 2003 مشاهده کرد.  در هر دو مورد، او جزئیات بسیاری را در مورد نقش ویرانگر ایالات متحده و امپریالیسم غربی ارائه میدهد و تاکید می کند که تحریم ها و حملات نظامی آن ها  از طرق مستیم و غیر مستقیم موجب مرگ میلیون های غیر نظامی عراقی شد

او همچنین تاکید می کند که حمله نظامی آمریکا و انگلستان به عراق در سال 2003 در واقع بنیاد گرایی شیعه و سنی را تقویت کرد.  این حمله نظامی موجب افزایش نفوذ ایران در عراق شد و رشد امپریالیسم منطقه ای ایران نه فقط در عراق که در لبنان و سوریه را    تسهیل کرد. همچنین شرایط ظهور “دولت اسلامی” ( داعش) را به عنوان شاخه ای از القاده ایجاد کرد که گرایش ضد شیعه قوی تری از القاعده داشت..  بنابراین، علیرغم مسخره بودن ادعاهای پوتین و ترامپ مبنی بر این که “اوباما و کلینتون داعش را آفریدند”، هنسمن ادعا می کند که “اگر به دنبال گواهی  بی چون و چرا برای متهم کردن امپریالیسم آمریکا به ایجاد و گسترش داعش هستیم، این {حمایت آمریکا از پاکسازی قومی سنی ها توسط دولت شیعه تحت حمایت ایران در عراق} همان گواه بی چون و چراست.”  (ص. 173) این وضعیت بود که منجر به اتحاد بین بعثی های پیشین و اعضای القاعده علیه دشمنان مشترکشان ( ایالات متحده و بنیادگرایان اسلامی شیعه) شد. اتحاد بین بعثی ها و القاعده ای ها که به نام دولت اسلامی شناخته شد،  توسط شبکه ها و تماس هایی امکان پذیر شد که در زندان های ایالات متحده مانند ابو غریب ایجاد شده بود

پس از اثبات مخالفت اصولی خود با کلیه قدرت های امپریالیستی،  هنسمن دروغ های شبه ضد امپریالیستی را در مورد انقلاب سوریه به چالش می کشد.  او این انقلاب را به مثابه یک خیزش مردمی راستین علیه اقتدارگرایی، فقر و بی عدالتی بررسی می کند:   رژیم اسد نه فقط با خشونت و قصاوت و نیروی نظامی و فرقه گرایی و محصور کردن و گرسنه نگاه داشتن مردم انقلاب را نابود کرد بلکه جهادی ها را نیز از زندان آزاد کرد تا به انقلابیون حمله کنند و سپس رابطه ای مبتنی بر همزیستی  با داعش برقرار کرد. در نتیجه به داعش اجازه داد که ستادش را در رقه حفظ کند و به رژیم اسد نفت و گاز بفروشد تا کارزار کشتار و تجاوز خود را تامین کند. (ص. 221) رژیم اسد باعث و بانی بخش عمده ی نیم میلیون مرگ و میر و  آوارگی و بی خانمانی است که اکنون نیمی از جمعیت 23 میلیونی پیش از انقلاب را شامل می شود. (6 میلیون در داخل کشور آواره اند و 5 میلیون در کشورهای دیگر آواره و پناهجویند)

هنسمن همچنین تاکید می کند که  ایالات متحده و قدرت های غربی در هیچ زمانی قصد بر اندازی رژیم اسد را نداشتند.  در بهترین شرایط مایل بودند که اسد کنار بکشد اما رژیمش را برای حفط “ثبات” در منطقه مفید می دانستند.  (ص. 244) ترکیه که پیش از انقلاب مناسبات بسیار خوبی با رژیم اسد داشت، مداخله کرد تا به کردها در شمال سوریه حمله کند و روایت اردوغان از بنیاد گرایی مذهبی را ترویج دهد.  عربتسان سعودی و امارات متحده عربی که اخوان المسلمین را تامین می کردند نیز هیچگاه مدافع خیزش مردمی سال 2011 و اهداف عدالت خواه آن نبودند

هنسمن جزئیات بسیاری را در مورد نقش امپریالیسم روسیه و امپریالیسم منطقه ای ایران در سرکوب  انقلاب سوریه ارائه میدهد. ایران و روسیه هردو ارتش سوریه را تعلیم داده و تسلیحات در اختیار آن قرار داده اند.  ایران ده ها هزار شبه نظامی شیعه را به سوریه اعزام کرده، مناطقی را محاصره کرده و حملات زمینی علیه آنها به راه انداخته است.  در تاریخ 29 سپتامبر 2015 درست هنگامی که رژیم اسد در آستانه سقوط بود، روسیه کارزار حملات هوایی خود را بر اساس درخواست رژیم ایران آغاز کرد.  اگرچه روسیه ادعا می کرد که هدف حملات هوایی اش داعش بوده، بیش از 90 درصد مناطقی که بمباران شد مناطق اپوزیسیون انقلابی و میانه رو بود

شبه ضد امپریالیست هایی مانند رابرت فیسک،  سیمور هرش و جان پیلجر، پاتریک کوبرن و مکس بلومنتال که استفاده رژیم اسد از سلاح های شیمیایی علیه غیر نظامیان را انکار می کنند و کلیه انقلابیون سوری را بنیاد گرای مذهبی و جهادی می نامند،  از منظر هنسمن شرم آورند. آنها غرب محورند و قادر نیستند عاملیت مردم سوریه را ببینند، کلیه مشکلات را ناشی از نقشه ی ایالات متحده آمریکا برای براندازی رژیم اسد می دانند و پیچیدگیی های جامعه سوریه یا تضادهای درونی انقلاب سوریه را درک نمی کنند.  در واقع درک سطحی آنها از واقعیت که کلیه تحولات را از منظر نظریه های توطئه می نگرد، باعث شده که برخی از چپ های ضد امپریالیست با راست گرایان در حمله به انقلابات دموکراتیک همسو شوند. این اتحاد جدید چپی ها و فاشیست ها جو را مسموم کرده است. واقعیت را از تخیلات نامتمایز کرده و یکی از عوامل رشد نو فاشیست هایی مانند ترامپ در “دموکراسی های لیبرالی” بوده است.  “اگر این وضعیت تغییر نکند، خطر ایجاد رژیم های فاشیستی و تمامیت خواه بخش عمده جهان را تهدید می کند.” (ص. 279

چگونه می توان ضد امپریالیسم و همبستگی بین المللی را بر اساس بنیان های  انسان باور سوسیالیستی باز تعریف کرد؟

هنسمن می گوید که مقابله با خطر تمامیت خواهی  در سطحی جهانی مستلزم پرداختن به حقیقت و حقیقت گوییست.  باید اخلاقیات و انسانیت را به قلمرو سیاسی بازگردانیم، به نقدی انقلابی بر سرمایه داری بپردازیم،   به جای محدود کردن سوسیالیسم به کسب قدرت توسط یک حزب باید برای دموکراسی مبارزه کنیم 

از منظر رومن روسدولسکی،  مارکسیست اوکرائینی ، برای  پیشبرد انترناسیونالیسم انقلابی،   شناخت این امر لازم است که « پرولتاریای هر کشور نه فقط “ذاتا عاری از تبعیض” نیست بلکه باید نخست از طریق تلاشی شاق،  رویکرد انترناسیونالیستی  را که منافع کلی و تاریخی اش از او می طلبد،  کسب کند. » (ص. 288) در این مورد، هنسمن همچنین مفصلا به نظرات لنین در مورد اهمیت حمایت از حق تعیین سرنوشت  اقلیت های ملی و ملیت های ستم دیده می پردازد

او استدلال می کند که   “انترناسیونالیسم باید نه فقط  شامل مخالفت اصولی با نژآد پرستی و کارگر- مهاجر ستیزی باشد بلکه  نظریه پردازی در مورد تفاوت بین جهانی شدن و نولیبرالیسم را نیز در بر گیرد.” (ص. 288)  مخالفت صرف با جهانی شدن به این معنی است که کارگران کشورهای دیگر همانا دشمن قلمداد می شوند.  این امر باعث شده که چپ نتواند با ناسیونالیسم ترامپ و دیگر عوام فریبان دست راستی مقابله کند.  در عوض، چپ باید چنین بگوید: “اگر کارگران همه کشورها دست به دست هم ندهند، نخواهند توانست نه با نولیبرالیسم و مسلما نه با سرمایه داری مقابله کنند.”  (ص. 289

هنسمن به درستی می گوید که  نحوه ی مخالفت چپ با جهانی سازی مورد استفاده جناح راست قرار گرفته تا توده های مردم را به خود جلب کند.  در اینجا مایلم نکته دیگری را به نقد او اضافه کنم. جنبش تسخیر وال استریت، با محدود کردن تعریفش از سرمایه داری به بازار آزاد و نولیبرالیسم،  اجازه داد که افرادی مانند ترامپ و دیگر عوام فریبان ناسیونالیست در سراسر جهان از گفتمان ضد جهانی سازی به منظور پیشبرد سرمایه داری دولتی اقتدارگرا به عنوان بدیل استفاده کنند.  جنبش اشغال وال استریت سرمایه داری را به عنوان یک شیوه تولید مبتنی بر کار بیگانه شده/مکانیکی به چالش نکشید. در نتیجه، این جنبش به این موضوع نپرداخت که چگونه می توان بیگانگی ناشی از شیوه تولید سرمایه داری را الغا کرد و  و این که چه رابطه ای بین این بیگانگی و نژاد پرستی، جنسیت باوری، زن ستیزی و هم جنس گرا ستیزی وجود دارد. در نتیجه مخالفت با امپریالیسم باری دیگر صرفا به مخالف با امپریالیسم آمریکا فروکاسته شد و نه امپریالیسم به عنوان نتیجه ی  نظام سرمایه داری

همبستگی بین المللی راستین مستلزم ایجاد گفتگو و پیوندهای بالفعل میان مبارزات علیه سرمایه داری،  نژادپرستی، جنسیت باوری و هم جنس گرا ستیزی در سطح جهانی است و نه صرفا مخالفت با اعمال امپریالیستی دولت خود.  در مورد ایران، کشوری که همزمان از تحریم ها و تهدیدهای جنگ طلبانه امپریالیستی رنج می برد و خود نیز نقشی امپریالیستی در سوریه،  عراق ، لبنان، و یمن دارد، لازم است که همبستگی بین المللی مبتنی بر مخالفت با کلیه نیروهای امپریالیستی باشد و گفتگویی بین مبارزات ستم دیدگان در کلیه این کشورها ایجاد کند  

در پایان،  همبستگی بین المللی راستین بر اساس بنیان های انسان باور سوسیالیستی مستلزم این است که سوسیالیست ها به محتوای ایجابی بدیل انسان باور سرمایه داری،  پدرسالاری و نژاد پرستی بپردازند

امیدوارم  فعالان سوسیالیستی که کتاب هنسمن را می خوانند و با نقد او بر شبه ضد امپریالیسم موافقند،  بتوانند حول چنین بحثی به گرد هم آیند

فریدا آفاری

28 اوت 2018

این مقاله نخست به زبان انگلیسی در تاریخ 10 سپتامبر 2018  در تارنمای اتحاد سوسیالیست های خاورمیانه منتشر شد

https://www.allianceofmesocialists.org/review-of-rohini-hensmans-indefensible-a-challenge-to-pseudo-anti-imperialism/