یادداشت تحریریه: هلنا سیلوستره یکی از رهبران ملی جنبش مردمی اوتا در برزیل و یکی از امضا کنندگان بیانیه اخیر فمینیست های سوسیالیست بین المللی در همبستگی با زنان ایرانی است. امضای این بیانیه موجب شد تا هلنا شرح کوتاهی از زندگی اش  را برای ابراز همبستگی بیشتر با زنان ایرانی بنویسد.

هلنا سیلوستره

اردیبهشت 1397

ترجمه از اسپانیایی به انگلیسی: الیزابت خوارز

ترجمه از انگیسی به فارسی:  لیلا اسدی

برای اینکه بگویم چگونه فمینیست شدم، باید توضیح بدهم که چطور زندگی می کردم و چگونه شخصیتم شکل گرفت.

من در عنفوان جوانی مبارز شدم. تنها ۱۳ سال داشتم و مانند همه اقشار کارگران یا دختران طبقه کارگر این  تصمیم من نبود که  مبارز شوم چون منتقد وضعیت موجود در جهان بودم یا اینکه به دلیل گرایش سیاسی خاصی، برنامه ای ویژه ای برای ساخت یک دنیای جدید داشتم. نه. من مبارز شدم چون چاره ای نداشتم . شرایط اقتصادی زندگی ام و نیز وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه ام مرا به سمت مبارزه سوق داد. سرانجام من مبارز شدم چون بزرگترین فرزند خانواده بودم چون فقط  می توانستم تجربه های جدید را از طریق والدینم یا آشنایی با افراد جدید کسب کنم. چرا؟  چوندر یک محله زاغه نشین در کلان شهر  سائوپولو می زیستم. که چیزی برای جوانان نداشت. واقعا برای ما جوانان چیزی نداشت. به همین دلیل از نظر ما معروف به محله-اتاق خواب شده بود. جایی که می خوری، می خوابی و تلاش می کنی تا زنده بمانی. معمولا برای کار باید از این محله به جایی دیگر بروی و اگر قصد ادامه تحصیل در سطوح عالی داشته باشی هم باید  دورتر و دورتر شوی. در جایی که من  در آن بزرگ شدم، اگرچه هیچ تسهیلات ورزشی، فرهنگی و عمومی وجود نداشت و بدتر این که مدرسه دولتی و شغل مناسبی هم  وجود نداشت،   زندگی در جریان بود، هزاران کارگر زن و مرد به شدت در مبارزه بودند تا مایحتاج اصلی خودشان را تامین کنند و به زندگی ادامه دهند. از این لحاظ محلی که من در آن بزرگ شدم، خیلی چیزها به من بخشید.

در اواسط دهه ۹۰، دهه ای که برای مردم آمریکای لاتین بسیار سخت بود، وقتی اقدامات نئولیبرالیستی مدرن سازی سرمایه داری در جریان بود و موجب بهره کشی ها و سو،استفاده های بسیار می شد، محله من هیچ چیز نداشت تا به ما بدهد و همزمان نمادی بود برای نشان دادن وضعیت سایر محلات و مناطق.

من مبارز شدم چون مبارزه تنها مسیری بود تا با سایر چیزها و سایر مردم همراه شوم. تنها مسیری که در ان یاد  گرفتم چطور گیتار بنوازم و با موسیقی سایر کشورها آشنا شوم. این تنها راهی بود که می توانست مرا با زبان های مختلف آشنا کند و تاریخ پیشینیانم را به من بشناساند. مبارزه تنها راهی بود تا بفهمم کارگر بودن و فقیر بودن یعنی چه؟ تنهایی راهی بود که بتوانم دنیا را از این طریق درک کنم.

اما هنوز تا مدت های طولانی نتوانسته بودم خودم را به عنوان یک کارگر زن بفهمم، تا ساحت استثمار، غارت و سرکوب  سرمایه داری را  در بدنم  و شیوه ی هستی و زندگیم درک کنم.   اکثریت  مبارزانی که ما می شناسیم، مرد هستند و وقتی صحبت از اتحادیه ها می شود- که هنوز یک شکل سازمانی بسیار مهمی در برزیل هستند –   آن ها علاوه بر مردانه  بودن،  مسن تر و در مواجهه با تغییرات زمانه تا حدی مایوس کننده هم هستند. من از این مردان زیاد آموختم و شجاعت آنها را تحسین می کنم اما حقیقت این است که در کنار آنها کوچکترین علاقه ای به درک خودم به عنوان یک زن نداشتم. وقتی زنی هم جبهه و هم فکر آنها می شود، آنها معمولا مجبورش می کنندکه باور کند به همان چیزی که سیاست ورزی برای ؛ما؛ دارد.  انگار که ما سطحی، تزیینی یا دکوری برای مبارزه و یا بدنهایی برای خیره شدن  یا تسلط جنسی از سوی آنها هستیم.

خیلی وقت ها نسبت به خودم به عنوان یکی از معدود رهبران زن جوان و  فقیر، جنسیت گرایانه رفتار می کردم. و با زنان دیگر هم همینطور بودم. در ورای این جنسیت گرایی، لفاظی های  به ظاهر پیچیده وجود داشتند که سعی داشتم از این طریق تناقضات خودم را پنهان کنم. من در فمینیسم سفید، نقص هایی را می دیدم که به من اجازه می داد تا  نپرداختن به مبارزه فمینیستی به همان شدت مبارزه طبقاتی  را توجیه کنم.

مدت زمان زیادی به همین شیوه زندگی کردم در حالی که همیشه فعال در مبارزات دهقانان بودم. اوقات زیادی در مبارزه پیش می آید که زنان به موقعیتی احترام برانگیز دست پیدا می کنند و از انجا می توانند به بحث در مورد سیاست ورزی بپردازند و نیازهای خود را بیان کنند. اما من هنوز فمینیسم بورزوا، فمینیسم جامعه محور، پیرامونی، بومی آفریقایی تبار و فمنیستم آنارشیستی را درک نکرده بودم.

سپس با مراحل دشواری در زندگی شخصی ام  مواجه شدم و خودم را به عنوان یک زن رهبر جوان دیدم که  به سبب طلاق گرفتن،  موظف می شود به اهدافش پایبند باشد،  و احساس عذاب وجدان به عنوان یک مسیحی را حس می کند که  مانع از قضاوت درست می شود.  من خودم را به عنوان زنی آسیب پذیر دیدم که باید ساکت می ماند چون شریک  زندگی سابق اش یک مبارز و رهبر بود و سکوت بهای برقراری ثبات در مبارزه است.

بعد از مدت ها خشن رفتار کردن با خودم،  درک کردم که من یک زن ام و فهمیدم که در این اوقات ما زنانیم که “کوتاه می آییم.”  درک کردم که  فداکاری به خاطر حفظ ثبات فقط  از سمت من بوده است چون  طرف دیگر هیچ تلاشی برای فهمیدن این نوع احترام نکرده بود. بنابراین من  توانستم از دریچه دیگری به زنانی که در  کنار من زندگی و مبارزه می کرند، نگاه کنم.   توانستم درگ کنم که آن نیروهای سرکوب شده چیستند و تصور کنم  که اگر رها  می شدند ،  چه می شدند.

سپس بعضی از فمینیست های مارکسیست که  با آنها تفاوت نظر و اختلاف  های بسیاری داشتم به من چیزهایی آموختند که من نیاز داشتم بدانم. و هر زمان که می گفتم فمینیسم آنها شامل زنان سیاه و فقیری مثل من نمی شود، آنها  خاطر نشان می کردند  که من به عنوان یک زن و یک رهبر نمی توانستم از مباره  در کنار همرزمانم علیه جنسیت گرایی  اجتناب کنم.

من کشف کردم که  راهی که برای یادگیری اهمیت فمینیسم طی کرده بودم می توانست راحت تر و با رنج کمتری همراه باشد اگر توصیه ها و نظرات زنان سیاه  پوست مانند آنجلا دیویس و دیگران را در نظر گرفته بودم. به این نتیجه رسیدم که بعد ازاین  یادگیری، موظفم  که هرگز به خاطر حفظ ثبات ساکت ننشینم.  چرا که هیچ ثباتی با ایجاد روابط سرکوبگرانه بوجود نمی آید.  و مبارزاتی که می خواهیم انجام دهیم،  اگرچه نمی توانند جریزه هایی محصور باشند،   نیاز به  فضاهایی دارند که سرکوب در آنها محدود شده باشد. آموختم که   بخشی از مبارزه من این است که  زنان مبارز فقیر، بومی ، سیاه و جوان را تقویت کنم تا از دردشان سخن بگویند،   تا مسیر سریع تر، ساده تر  و  و کم رنج تری از مسیر من را تجربه کنند.  تا بتوانند همراه با مردان رهبری مبارزه  برای آینده همه کارگران زن و مرد را به عهده گیرند.

 

بیانیه جمعی از فمینیست های سوسیالیست جهانی در همبستگی با مبارزات زنان ایرانی

https://www.allianceofmesocialists.org/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AC/?lang=fa